۵ کتاب سترگ که به کور شدن بعد از خواندنشان می‌ارزند ـ قسمت اول
عادات موفقیت

۵ کتاب سترگ که به کور شدن بعد از خواندنشان می‌ارزند ـ قسمت اول

امتیاز مطلب: ٩٧%
97

مارک منسون (mark manson) که معرف حضورتان هست. نویسنده‌ای که قادر است از مسواک زدن قبل از خوابش هم داستان پرفروشی بسازد. بر آن شدیم تا در سلسله‌ای از مقالات، ۵ کتاب سترگ به پیشنهاد مارک را به شما معرفی کنیم که ارزش وقت گذاشتن و خواندن را دارند. بیایید در ادامه ببینیم خوراک ادبی این نویسنده‌ی خوش ذوق چیست.

قسمت اول: «جنگ و صلح»

من عاشق کتاب‌های سترگم. کتاب‌هایی به وزن آجر. آنقدر سنگین که اگر دست‌تان بگیرید و بیفتید داخل استخر، غرق می‌شوید. می‌دانم که این عشق، عشق سالمی نیست. بیشتر شبیه سندرم استکهلم است. مثل یک گروگان که عاشق گرونگان‌گیرش شده باشد، این کتاب‌ها مدت‌هاست که ذهن من را به تسخیر خودشان درآورده‌اند. یواش یواش دارم چنان فریفته‌ی عشق‌شان می‌شوم که انگار هیچ چیزی را در این دنیا بیشتر از آنها دوست ندارم.

مارک منسون، نویسنده‌ی این مجموعه مقالات
مارک منسون، نویسنده‌ی این مجموعه مقالات

احتمالا بیشتر مردم دنیا موقعی که به سواحل دور دنیا سفر می‌کنند، می‌روند و چند تا از این داستان‌های رمزآلود یا عاشقانه‌ی صد من یک غاز را از غرفه‌های داخل فرودگاه می‌خرند. من چی؟‌ من مثل گاری کتاب نقد عقل محض کانت را با خودم حمل می‌کنم. آن هم داخل چمدان مخصوص خودش. چرا؟‌ چون ۸۰۰ و خورده‌ای صفحه دارد و هر صفحه‌اش هم تا خرخره نوشته دارد. بعد هم کنار دریا روی صندلی راحتی‌ام لم می‌دهم و در حالی که بقیه پوست خودشان را برنزه می‌کنند،‌ شروع می‌کنم به یادداشت‌برداری از کتاب. بعضی وقت‌ها که حتی لپ‌تاپ را با خودم می‌آورم تا اگر جایی کم آوردم، تحقیق کنم. اگرچه خانمم اعتقاد دارد این کارها باعث آبروریزی است، اما من که فکر می‌کنم حال می‌دهد!

کتاب نقد عقل محض
چمدان مخصوص کتاب نقد عقل محض

قضیه‌ی کتاب‌های سترگ از این قرار است: همیشه و همه‌جا شگفت‌انگیزند. هیچ ناشر یا ویراستاری که عقلش سر جایش باشد، اجازه نخواهد داد ۱۰۰۰ صفحه اراجیف چاپ شود. شده باشد نویسنده‌اش را مجبور می‌کنند که یا آن هیولا را به دو نیم تقسیم کند یا گور کثیفش را از دفترشان گم کند بیرون.

نه، حتی اگر یک کتاب ۱۰۰۰ صفحه‌ای پس از مرحله‌ی نصف شدن زنده ماند تا بار دیگر نور خورشید را ببیند، همان کتاب هم باید چیز خاصی باشد.

مطالعه کردن یک کتاب، مثل ملاقات با مغز نویسنده‌ی آن اثر است. اگر این نوشته، کتاب کوتاه یا مقاله باشد، این ملاقات هم کوتاه است. وارد مغزش می‌شوید، یک فنجان قهوه نوش جان می‌کنید، راجع به هوا و ورزش صحبت می‌کنید و می‌زنید به چاک.

اما وقتی کتاب بزرگی را دست‌تان بگیرید، دیگر فقط با ذهن نویسنده‌اش سُک‌سُک نمی‌کنید؛ بلکه وارد رابطه‌ی عاشقانه‌ای با آن می‌شوید. با مغز طرف به رختخواب می‌روید، عصرها باهاش به پارک می‌روید و تفریح می‌کنید و شب‌ها تا بوق سگ می‌نشینید و زار زار کنان به تمام ترس‌ها، احساس‌ گناه‌ها و لذت‌ها و سعادت‌هایی که از آن مغز بیرون می‌ریزد گوش می‌کنید. یعنی اسیر شدیدترین قرابت بین دو تا آدمی شده‌اید که هیچ‌وقت همدیگر را ندیده‌اند و هیچ‌وقت هم نخواهند دید.

البته نمی‌گویم که هر کتاب کلفتی این بلا را سر شما خواهد آورد، اما خیلی‌هایشان چرا. اگر به اندازه کافی در بحرشان فرو بروید، کاری باهاتان می‌کنند که درک و احساس‌تان از این دنیا دگرگون شود و وقتی سرت را ازشان بکشی بیرون، حس بهتری نسبت به زندگی داشته باشی.

از اولی شروع می‌کنم:

قسمت اول: «جنگ و صلح»

نام اصلی: War and Peace
نویسنده: لئو تولستوی
تعداد صفحات (ترجمه‌ی انگلیسی): ‌۱۲۹۶ صفحه

جنگ و صلح

پیش از اینکه هیچ‌گونه ذهنیتی راجع به جنگ و صلح و اینکه چه چیزی تویش نوشته شده داشته باشم،‌ این کتاب هیبتی افسانه‌ای در ذهن من پیدا کرده بود. قبلا که در مدرسه یا دانشگاه درس می‌خواندم، اگر بچه‌ای پیدا می‌شد که راجع‌ به طولانی و سنگین بودن محتوای کتاب خاصی غُر می‌زد، معلم‌ها اغلب بهش می‌گفتند:‌ «برو کلاهت رو بنداز هوا که جنگ و صلح رو نمی‌خونیم.»

جمله خودش گویا بود: چیزی نزدیک به ۱۳۰۰ صفحه. نوشته شده توسط یک پیرمرد حوصله‌سربر روس در ۱۰۰ سال پیش. دارای ۲۵ تا شخصیت اصلی و داستانی که نوشتنش تقریبا ۱۰ سال طول کشیده است!

نه، خیلی ممنون.

از دوران مدرسه‌ی من یک‌ضرب بپریم به سال ۲۰۱۳، که یک جایی دیوید فاستر والاس (David Foster Wallace) نویسنده‌ی معروف را دیدم که داشتند با او مصاحبه می‌کردند. در طی مصاحبه دیوید گفت که بی‌برو‌برگرد جنگ و صلح بهترین کتابی بوده که تاکنون نوشته شده است. من هم که بدجور شیفته‌ی دیوید فاستر والاس هستم (نباید لو می‌دادم اما خودش هم توی این لیست هست) و در این سن دیگر ترسم هم از کتاب‌های ۱۳۰۰ صفحه‌ای ریخته، دهانم حسابی آب و دلم به تاپ تاپ افتاد. خلاصه که آدم بیمارگونی که من باشم، رفتم و جنگ و صلح را خریدم تا با خودم به سفر سه‌ هفته‌ای به فیلیپین ببرم. روزها پشت سر هم سپری شده بودند و من اصلا نفهمیده‌ بودم که چقدر شن‌های سواحل آنجا نرم و سفید است و آب‌ دریایش رنگ سبز و شفافی دارد. دائم سرم در دستگاه کتابخوان کیندِلم (kindle) بود و فَکم با تعجب باز بود که چطور آدمیزاد می‌تواند چیزی به این شکوه و عظمت تولید کند.

شاید جنگ و صلح را بتوان حماسی‌ترین چیزی که توسط بشر خلق شده، نامید. می‌دانم که این روزها مد شده به هر چیزی می‌گویند «حماسی» به‌طوری که دیگر معنی‌اش هرز شده است، اما وقتی راجع‌ به این کتاب می‌گویم حماسی، خیالتان راحت باشد که اصلا اغراق نمی‌کنم. خط سیر داستان را بگذارید کنار عمق انسانیت بی‌همتایی که در هر یک از شخصیت‌های آن نهفته است – من که در هیچ یک از فرم‌های هنری در هیچ جای دیگری نمونه‌ی آن را ندیدم. جنگ و صلح کتابی است درباره‌ی زندگی از تمام زوایای زیبا و خوفناکش.

تمبر لئو تولستوی
تمبر پستی شوروی سابق: لئو تولستوی در کنار نمایی از کتاب جنگ و صلح

این کتاب رمان تاریخی‌ای است که بر اساس تلاش نافرجام ناپلئون برای حمله به روسیه در ۱۸۱۲ نوشته شده است. در جریان این حمله، بیش از نیمی از اروپا نابود شد و ناپلئون ۹۰ درصد ارتشش را از دست داد. تمرکز کتاب عمدتا بر اشراف‌زادگان روسیه است و اینکه به اتفاقاتی که در کشور روبه‌زوال‌شان به وقوع می‌پیوندد، چه واکنشی نشان می‌دهند و هر یک با روش‌های منحصر به فرد و ناقص خود چطور با این قضیه برخورد می‌کنند. اما چیزی که باعث شد تا تولستوی به‌عنوانی یکی از بهترین داستان‌سرایان نسل بشر مطرح شود، توانایی او در روانکاوی شخصیت‌ها و رسیدن به عمیق‌ترین و محفوظ‌ترین انگیزه‌های آنها، تنها با رد و بدل شدن چند جمله بود. چنانکه ایساک بیبل (Isaak Babel) مترجم و نمایش‌نامه‌نویس روس می‌گوید:‌

«اگر دنیا خودش می‌توانست سرنوشت خودش را بنویسد، مثل تولستوی می‌نوشت.»

چرا مطالعه‌اش سخت است؟

اول از همه به خاطر قطر کتاب. برای من که تند‌خوان قهاری هستم،‌ ۲ ماه طول کشید تا تمامش کنم. فقط دویست، سیصد صفحه طول می‌کشد تا از آب و گل داستان در بیایید و روی غلتک بیفتید. قبلا اشاره کردم که داستان بیش از ۲۵ شخصیت اصلی و کُلی هم شخصیت جانبی دارد. برای اینکه اوضاع قاراشمیش‌تر شود، (در ترجمه‌ی انگلیسی) خیلی از صحنه‌های اول کتاب (که در دربار روسیه اتفاق می‌افتد) پر از عبارت‌هایی است که به فرانسوی نوشته شده است و دائم باید پانویس‌ها را چک کنید تا بفهمید ترجمه‌شان چیست. همچنین به تعداد صفحه‌های این کتاب، ترجمه‌های مختلفی از آن در بازار وجود دارد و خیلی‌هایشان به لعنت سیاه شیطان نمی‌ارزند. اگر دنبال نسخه‌ی انگلیسی هستید حتما ترجمه‌ی Pevear و Volokhonsky را تهیه کنید.

به مخاطب‌های فارسی‌زبان هم این رمان بی‌نظیر را با ترجمه‌ی سروش حبیبی و چاپ انتشارات نیلوفر پیشنهاد می‌کنیم.

چرا باید زحمت خواندن آن را به خودتان بدهید؟

جنگ و صلح

ساده بگویم، این نبوغ ادبی محبوب‌ترین اثر نابغه‌ی ادبی مورد علاقه‌ی شماست. تولستوی استاد اعظم است. دو رمان بزرگ او «جنگ و صلح» و «آنا کارنینا» تقریبا همیشه در هر لیست «سه کتاب برتری» که تاکنون نوشته شده‌اند، قرار می‌گیرند. از داستایوفسکی بگیر تا گوستاو فلوبر، از ارنست همینگوی بگیر تا دیوید فاستر والاس، هر وقت اسم تولستوی کنارشان بیاید مثل جغله‌ بچه‌هایی می‌شوند که در جشن تولد بالا و پایین می‌پرند و حرف‌های بی سر و ته بلغور می‌کنند!

برخی نقل قول‌های کتاب:

«مادامی‌که آدمی از مرگ بهراسد نمی‌تواند مالک چیزی باشد. اما احدی که ترسی از آن ندارد، مالک همه چیز است. اگر رنجی در کار نبود، بشر نه می‌توانست محدوده‌های خود را بشناسد و نه خود را.»

 

«اما حالا، در این سه هفته‌ی آخر مانده به اعزام قشون، پی‌ير به واقعیت جدید و آرامش‌بخش‌تری پی برده بود. او آموخته بود که هیچ چیز وحشتناکی در دنیا وجود ندارد. پی‌یر این حقیقت را از اینجا دریافته بود که در هیچ شرایطی آدمی وجود نخواهد داشت که کاملا خشنود و آزاد باشد، در نتیجه هیچ آدمی هم وجود نخواهد داشت که کاملا ناخشنود و ناآزاد باشد. او آموخته بود که درد و رنج حدی دارد و همینطور آزادی، و این دو خیلی به هم نزدیک هستند؛ مردی که از کج بودن یک برگ در رختخواب گل رُزش می‌رنجید، حالا به همان اندازه از خوابیدن کف زمین نمناک عذاب می‌کشید.»

 

«ما فقط می‌توانیم این را بدانیم که هیچ‌ چیز نمی‌دانیم و این بزرگترین درجه از خرد انسانی است.»

کارهای جایگزین دیگری که احتمالا می‌توانید در مدت زمان مطالعه‌ی این کتاب انجام بدهید:

  • حمله‌ی زمینی ابلهانه‌ای به کشور روسیه ترتیب دهید.
  • زبان فرانسه را در حدی یاد بگیرید که عبارات اول کتاب را بدون چک کردن پانویس‌ها بخوانید.
  • ریش درازی به مخوفی ریش تولستوی تا دم نافتان در بیاورید.

در مقالات بعدی و معرفی ۴ کتاب دیگر با چطور همراه باشید.

 

برگرفته از: markmanson.net

میثم عقیلی متولد بندرعباسم ولی از نظر فنی بندری محسوب نمی‌شم. اون زمان که موز از پفک ارزونتر بود دوست داشتم کنار خیابون توی یخدون‌ یونولیتی پپسی بفروشم، اما بعدن زمان خاتمی رفتم اراک مترجمی خوندم و زمان سهمیه‌بندی بنزین هم درسم تموم شد، الانم اینجا پیش چطوریام. بیکار بشم فوتبال می‌بینم.

دیدگاه‌ها (19)

  1. سلام میثم جان.
    هیچ ایده ای برای ستودن کلمات ساده و بسیار تاثیر گذار مقاله شما ندارم.
    به حدی جذاب نوشتین که من تمام کامنت های دوستان و جواب های شما بزرگوار رو خوندم. نوشته های شما مثل یه کویر میمونه که ادمو تشنه خوندن میکنه.
    امیدوارم لحظه هایی که از زندگی پیشه رو دارید شاد و پر انرژی باشید رفیق…

  2. سلام آقا میثم
    خیلی خوش حال میشم وقتی می بینم کسانی چون شما در این دنیا دارند زندگی می کنند و همه فکر و ذکر شان تغیر مسیر ذهنیت های کج و کوله ی است که انسانها درگیرش هستند
    من که در این ناکجا آباد پر از بدبختی “افغانستان” زندگی می کنم قلبم برای یافتن افرادی چون شما و مطالعه کتابهای خوب می طپد اینا چیز های هستند که اینجا کم یافت می شود
    به هر حال خیلی ممنون از شما که این پنج کتاب سترگ را معرفی کردید. شاید من نتوانم تا سالها به نسخه های این ۵ کتاب دسترسی پیدا کنم ولی به هر روی نوشته های شما هم خودش دنیای است و آدم را درگیر می کند

    1. سلام آقا حشمت
      اشکم رو در آوردی رفیق …
      ما هم خیلی از مشکلات شما رو داریم .. منجمله از بین این ۵ تا کتاب فقط همین «جنگ و صلح» ترجمه و چاپ شده.
      نمی‌خوام تبلیغ کنم اما اگر زبان انگلیسیت خوب باشه،‌ این دستگاه‌های کتابخون Kindle Amazon برای خوندن کتاب‌هایی که راحت گیر نمی‌آن، بد نیستن.اگر دستگاه Kindle هم گیرت نیومد می‌تونی اپلیکیشن مجانیش رو دانلود کنی و روی کامپیوتر ازش استفاده کنی.کافیه یه اکانت آمازون بسازی تا بتونی به کتاب‌هاش دسترسی داشته باشی.
      سپاس بیکران

  3. سلام آقا میثم. واقعا نویسنده ی خیلی باحال و تاثیر گذار و درگیرکننده ای (درگیر کننده ذهن و قلب خواننده با متن) هستین.خیلی خوب متن رو ترجمه کردین و واقعا منو مشتاق کردین که تا آخرش بخونم 🙂
    و در مورد جنگ صلح باید بگم که من اولاشو شروع کردم ولی بعدش ولش کردم. شاید الان عقلم بیشتر شده باشه که بفهممش:-). اما راستی اون موقع هم اینو میفهمیدم که چقدررررر نویسنده عمیق و تا لایه های آخر و ریشه ای احساسات انسان رفته. واقعا انسان و احساساتشو میشناسه.

    1. سلام ملیحه خانم. خیلی خوشحالم که حس خوبی از خوندن این متن به شما دست داده.
      امیدوارم لذت خوندن جنگ و صلح براتون چند برابر دفعه قبلی باشه.

    1. خواهش می‌کنم رضا جان. فکر کنم خوندنش یه دو ماهی طول بکشه. اما بعد از اینکه خوندیش جزو ۱ درصد آدمای کره زمین هستی که این کتاب رو خونده و بینش این کتاب وارد مغزش شده. موفق باشی.

  4. خیلی باحال بود… با همه مقاومتی که تا الان از خودم نشون میدادم برای خوندن این کتاب الان دیگه مصمم شدم بخونمش….

  5. عاشقت شدم آقا میثم
    امروز اولین باره توی سایته شما اومدم و حسابی نمک گیر شدم…
    من بزرگترین کتابی که خوندم ۸۷۰ صفحه بوده حالا وقتشه به رکوردم حمله کنم…
    راستی خیلی خیلی خیلی خوب مینویسی کاملا مخاطب رو جذب میکنی
    یه بخشی از نوشته هات رو کپی کردم و بدون درج منبع در تلگرام واسه دوستام فرستادم
    و در آخر هم اینکه منتظرم ببین در آینده برامون چی داری؟ رفیق درست حسابی و درجه ۱

    1. پس اینجا رو برات دریاچه نمک می‌کنیم آقا مهدی.
      انقدر کامنتت بهم انرژی داد که الان می‌تونم یه نیسان هندونه رو تنهایی خالی کنم 😉
      امیدوارم تو رکورد زدنت موفق باشی.

  6. میثم رابطه عاشقانه با ذهن نویسنده رو خوب اومدی. واقعا اگه حوصله به خرج بدیم هیچ چیز لذت بخش تر از خوندن کتابهای به قول شما سترگ نیست. در خلسه ای می ری که هیچ چیز دیگه ای این حس رو نمی تونه بهت بده. بعضی وقتا شخصیتها مدتها باهات زندگی می کنند. مشتاقم جنگ و صلح رو بعد سالها دوباره بخونم و این حس رو مقاله تو در من زنده کرده.

    1. جنگ و صلح هم مشتاقه که بعد از سالها – با ترجمه‌ای بهتر – توسط شما خونده بشه.
      به نظر می‌رسه شما کتابخون قدری باشید. اگر پیشنهادی برای مطالعه کتاب‌های مفید دیگه دارید از ما دریغ نکنید.
      ممنون.

    1. اگر اکثریت ما بچه‌های دهه ۶۰ و ۷۰، از بچگی لااقل بریده‌هایی از این کتاب‌های پرمفهوم رو خونده بودیم، الان کمتر با پدیده‌های رو به رشدی مثل امیر تتلو سر و کله می‌زدیم. مفاخر دهه ۸۰ هم تا چند سال دیگه رو می‌شن و انتظار بیشتری هم از اونا نمی‌ره مگر اینکه از همین الان یه تفاوتی رو ایجاد کنیم.
      واسه همین شدیدا از مطالعه این کتاب و سایر کتاب‌های پر مفهوم حمایت می‌کنم.

      1. جنگ و صلح و نخوندمش و بعيد ميدونم بخونمش. ولي اين جوابي كه به الا داديد برام خيلي عزيزه. همت تون را ميستايم

        1. امیر جان، مرسی از حمایت و صداقتت.
          البته اگه زیر کامنت هاجر رو هم نگاه کنی، یه قلق ساده برای مطالعه این کتابا وجود داره. اما اگه اونم نظرت رو عوض نکرد شاید تجربه «کتابخونی گروهی» برات جالب باشه. می‌تونید تو یه جایی که خیلی سر و صدا نداره، ۶، ۷ تا صندلی رو دایره‌وار کنار هم بچینید و با همدیگه یه کتابی رو بخونید و درباره‌اش صحبت کنید، بعدشم بشینید دور هم مافیا بازی کنید.

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *